الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
245
الغدير ( فارسى )
87 - شيخى گاوى را مىخورد مناوى در طبقات خود در شرححال ابراهيم بن عبد ربه ( م 878 ) گويد كه او از شيخ محمّد غمرى و شيخ مدين استماع حديث كرده و گفته است : يك بار به خانهء شيخ مدين در روز ولادتش وارد شد و همهء طعام مخصوص زادروز او را خورد . يك بار نيز گوشت يك گاو را بهطور كامل خورد و پس از آن يك سال گرسنه گذراند . از كرامات او يكى هم اين است كه شيخ امين الدين امام مسجد غمرى نقل كرده است كه به دو گفت : پس از تو مسائل مهم خود را از چه كسى سؤال كنيم ؟ او پاسخ داد : از كسى بپرسيد كه بين او و برادرش يك متر خاك فاصله باشد ، پس از من بپرسيد كه جواب مىدهم . همچنين گفتهاند كه دختر شيخ امين الدين مريض شد و هرچه خواستند براى او خربزه تهيه كنند ، نيافتند . شيخ كنار قبر وى آمد و گفت : به وعدهء خود وفا كن . آنگاه به خانه برگشت و پس از شام در خانهاش خربزهاى ديد و ندانست كه از كجا رسيده است . « 1 » وصف حال او چنان است كه شاعر گفت : - من دوستى دارم كه شكمش همچو جهنم است . تو گويى كه در معده و احشاء او معاويه آرميده است . آرى ، من در ميان سه محال در حيرت ماندهام : اولا : چگونه اين شيخ يك گاو كامل را خورده است ؟ ثانيا : چگونه يكسال با گرسنگى به سر برده است ؟ ثالثا : در حالى كه زير خاكها آرميده ، چگونه خربزه به آن شخص داده است ؟ شايد بين او و معاويه پسر ابو سفيان قرابت نسبى بوده و به مقتضاى ناموس وراثت ، خوردن گاو را از او ارث برده است ، اما نمىدانم يكسال تحمل گرسنگى را از كجا و چگونه به ارث برده ، چرا كه معاويه چنين قدرتى نداشت و هيچ انسان ديگرى هم ، هرچند دهها گاو بخورد ، نمىتواند يكسال تحمل گرسنگى كند ، و حتى در يك دهم اين مدت هم تلف مىشود . احتمال دارد كه بتوان گفت او دو دعا كرده و برآورده شده است :
--> ( 1 ) . شذرات الذهب : 7 / 323 .